اخیرا” چیزایی دیدم و شنیدم که برای خودم باور کردنش سخته، آخه مگه ممکنه کسی توی مملکت اسلامی بزرگ شده باشه سنش به دوران جنگ وشهادت و… برسه بعد بگه من از حجاب متنفرم.حالا این هیچی آخه امروزه مثل اینه که همه از حجاب متنفرن.مگه ممکنه کسی توی این شرایط باشه بعد بره اون ور به حالت لخت با یه مرد دیگه فیلم بازی کنه اونم چه فیلمی .( آخه بی شعور، بی حیا فکر آقا ننتو نکردی فکر آبرو تو نکردی مگه کشو رتو دوست داری بدون اگه بخوای برگردی آقات هم رات نمی ده ). من دارم میگم وظیفمه که بگم شما هم سعی کنید که به وظیفتو رو انجام دهید شاید شما بگید آخه به تو چه من جواب میدم کهمن به فکر آبروی ایرانم من شیعه ام نمی تونم ببینم که یکی که مثلا” مسلمون بوده چنین فیلمی بازی کنه. حالا بگیم این هم هیچی شاید فکر می کره این جوری می تونه پیش رفت کنه،فیلم برهنه شدنش رو چی میگید .(آخه زنیکه عقده ای از چی عقده کری از رها بودن ار اسلام ناب محمدی(ص). کم بود کسافت کاری های قبلیت این کسافت کاری هارو کردی که بشه نور الا نور تو فکر اسلام رو نکردی که به عنوان یه مسلمون شیعه عثان عشری رفتی لخت شدی جلوی دور بین . نکه گرمت شده بود ؟)
در پایان این اعتراز از بقیه که خودشون رو شیعه میدونن میخوام که به هر وسیله ای که شده اعتراز کنن
کنار صیاد حرکت میکرد . همه گفتند:حتما” راننده صیاده.
یکی گفت : نه بابا، تیپش به راننده ها هم نمی خوره.
آن یکی گفت : نکنه پادوشه؟
دیگری گفت : آخه صیاد پادو داره؟
بالاخره رسیدیم به صیاد . گفتیم : حاجی ، پس چرا مسئول سپاه قصر شیرین رو همراهتون نیاوردین ؟لازم بود ایشون هم باشه.
صیاد نگاهی به اوانداخت. همه با تعجب به او نگاه کردیم.سردوشی هایش به اندازه ی صیاد بود . خجالت کشیدیم.
گفت: حالاشما فرض کنید من مسئول سپاه قصر شیرینم ، امرتون رو بگین.
خدایی که آفریگان را از هیچ پدید آورد . الگویی نداشت تا به کار برد ، ونه مقیاسی از آفریننده ای پیش از خود ، تابدان دستور کا کند، وآفردگان اعتراف دارند بدین حقیقت که سراسر ناتوان فقیر ند ونیازمند حقیر ؛ واوست که باید بر آنان رحمت آرد، وبه قدرت خود بر پایشان دارد . به ما آن نشان داد که دیدیم ، به حکم ضرورت آشکار است . که این نشانه ها بر شناخت او دلیلی استوار است ودر آنچه آفریده ، آثار صنعت ونشانه های حکمت او پدیدار است. چنانکه هر چه آفریده، او را برهانی است، وبر قدرت وحکمت اونشانی. وگر چه آفریده ای باشد خاموش ، بر تدبیر او گویاست ، وبر وجود پدیدآورنده دلیلی رساست.
سرلوحه ی دین شناختن اوست؛ودرست شناختن او؛باورداشتن او؛ودرست باورداشتن او؛یگانه انگاشتن او،اورابسزا اطاعت نمودن او ،صفتهارا از او زدودن،چه هر صفتی گواه است که موصوف دوتاست هر موصوف نشان دهد که از صفت جداست ، پس هر که پاک خدای را با صفتی همراه داند او را با قرینی پیوسته وآن که با قرینش پیوندد ، دوتایش دانسته ؛ وآن که دو تایش خواند ، جزءجزءاش داند، وآن که اورا جزء جزء داند،اورانداند؛وآن که اورا نداند در جهتش نشاند ، وآن که در جهتش نشاند ، محدودش انگارد؛ وآن که محدودش انگارد ، معدودش شمارد.
امروز داشتم برنامه ی بعد از نتخابات سال 88 BBC فارسی رو که در باره ی امام خامنه ای بود می دید میه چیزایی میگفتن برای چند دقیقه فکر کردم شاید راست بگن اما یادم افتاد که این برنامه از شبکه ی BBCاست که هیچ حرف راستی نمی زند پس غم گین شدم وبا خودم گفتم بی چاره آ قا
میدونم که خودم هم نمی بینم اما دوست دارم بگم ماهمه سرباز توایم خامنه ای گوش به فرمان توایم خامنه ای. ای امام غم مخور، ماهستیم سینمون رو سپر بلای تو کردیم تا وقتی این جوونا هستن شما چرا غم بخوری. ماهمه غمخوار توایم خامنه ای گوش به فرمان توایم خامنه ای
آقای فتاحی که هی میگی برو بنویس ، چرا نمی نویسی ، همه دارن مینویسن ومن رو هل میدی برم بنویسم حالا من نوشتم مطمعنا” خودت هم نگاه نمی کنی آخه من برای کی بنویسم برای خودم بنویسم برم توش نظر بزارم بگم بلآخره یه نفر سایتمو نگاه کرد آخه مگه من بی کارم که هی بنویسم هیچ کس نگاه هم نکه
براساس حدیثامام حسین که میفرماید:هر گاهبرادر مومن تو از تو جدا شد ، در باره او آن چنان سخن بگو که دوست داری درباره ی تو سخن بگوید پس من به آقای …… میگم که تو خیلی پسر گل، خوب، نجیب ومردی هستی از تو بهتر پیدا نمیشه
چند وقتیه این حرف زیاد به گوشم میرسه، این وری واون وری اینو میگن ، میگن؛فرق دارن کسایی که باتیغ ریش میزنن با کسایی کهبا ریش تیق میزنن. فکر کردم دیدم راست میگن. ام من ریش ها مو با تیغ نزدم به جای این کار یه جواب می دم .برادر من ریش دار یا بی ریش فرق نمیکنه مهم اینه که از صحنه خارج نشیم واگر ما ریش گزاشتیم به خاطر اینه که فرق مون با بی خودی ها مشخص بشه و خودی ها رو بشناسیم این یه نشونه است از نشونه های کسایی که در فتنه ی چندسال پیش بودند این بود که اونا ریش نداشتند واگه هم داشتند برای فریب دادن مردم بود از شعار شونم این بود اندیشه باریش نمی شه پس اینا بی خودین واین یه نشونه است
شاید، باورش سخت باشد ، ولی این کار را کردند. چهار نفری حرکت کردند ؛نه با اتوبوس، نه با قطار، نه با هواپیما ،با ژیان به جبهه رفتن هم عالمی دارد!